Je Ta'aime   

گاهی اوقات آدم یک موسیقی خوب می شنوه و بعد از خودش می پرسه چطور تا حالا این رو نشنیده بودم؟ ترانه Je T'aime از Lara Fabian رو شنیدم و از خودم همین سوال رو پرسیدم. اما وقتی خوب فکر کردم دیدم خیلی کارا هست که نکردم . خیلی جاها هست که هنوز ندیدم . خیلی فیلم ها هست که هنوز ندیدم . خیلی ترانه ها هست که هنوز نشنیدم و خلاصه خیلی کارا هست که نکردم. ای کاش بالهام بسته نبود و هنوز می تونستم پرواز کنم

لینک
چهارشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٩ - مهدی عبادی

   امید چیز خوبیه!!!!   

قبلا اینجا 1 فایل فلش گذاشته بودم که دیگه متاسفانه کار نمیکنه. تمام آرزوهامون رو به شمارش معکوس این فلش بسته بودیم. چه آرزوی خوبی بود. ارزویی که نه تنها به نتیجه نرسید بلکه از قبلش هم بدتر شد. ارزویی که خیلی ها رو به زندان انداخت. خیلی ها رو کشت و خیلی چیزها رو در راه تحقق این ارزو از دست دادیم. بله درست حدس زدین. این فابل فلش شمارش معکوس دوران ریاست جمهوری ا ح م د ی ن ژ ا د بود. اما من هنوز هم امیدوارم.

دستهایم را در باغچه می کارم

سبز خواهد شد

می دانم

می دانم

می دانم

لینک
یکشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٧ - مهدی عبادی

   وقتی یه آدم خارجی از یه کشور فقیر و عقب مونده به ایران میاد !!!!!   

وقتی یه آدم خارجی از یه کشور عقب مونده و فقیر میاد به کشور ما هیچ فرقی نمیکنه. انگار که از یه کشور جهان اولی اومده. باز هم ما از اونها عقب مونده تر هستیم.وقتی یکی از یه کشور دیگه که ممکن ما ایرانی ها آدم هم حسابشون نکنیم میاد به ایران عزیزمون ، هیچ فرقی نمیکنه ، باز هم چیزهایی هست تو این مملکت که باعث تعجبش بشه. مطمئن باشین که اگه یه مهمون خارجی داشته باشین ( هیچ فرقی نمی کنه از کجا ، میتونه از فرانسه باشه یا تانزانیا) اصلا نگران این مسئله نباشین که راجع به چی می خواین باهاش حرف بزنین.چیزهای تعریف کردنی برای این آدم زیاده مهمتر از این ، چیزهای توضیح دادنی هم زیاده ، مطمئن باشین که تمام حرفهایی که میزنین براش جذاب درست عین دلقک تو سیرک که برای همه جذابه. باز هم دلم پره .نه؟
قصه رو براتون تعریف می کنم:

داخلی . روز . شرکت ما
پیتر کلین همکار من توی یه پروژه کاری به ایران اومده. پسر 25 ساله ای که کاملا بور و چهره جالب توجهی داره چون آدم رو یاد رابینسون کروزوئه میندازه. اوه .... مهترین چیز رو یادم رفت بگم ، این خمکار عزیز من که اتفاقا آدم دوست داشتنی و خون گرمی هم هست ( آخه تو تلویزون می گن همه خارجی ها بی احساسن) از کشور فقیر و عقب مونده آفریقای جنوبی اومده.
خارجی. داخلی. شب . توی ماشین شرکت
من بعد از 3 روز کار سخت به پیتر قول دادم که ببرمش بیرون برای خرید سوغاتی برای دوست دخترش ایوت و خانوادش. عکسی رو توی گوشی موبایلش نشونم داد که از یکی از بیلبوردهای توی شهر گرفته بود.
مهدی: این امام خمینیه(He is imam Khomeini)
از این به بعد مکالمات خودمون رو که به زبان انگلیسی هست رو به زبان فارسی می نویسم که خیلی سختش نکنیم.
پیتر: امام یعنی چی؟
مهدی: یعنی لیدر. یه کسی مثل نلسون ماندلا
به عکس اشاره کرد و به نوشته زیر عکس

پیتر : چرا لیدر شما می خواد ابر قدرتها رو از بین ببره
مهدی: کشور ما همیشه حامی ملت مظلوم کشورهای دیگه است. کلا دولت ما دوست نداره در هیچ جایی از دنیا به کسی زور گفته بشه. و چون ابر قدرتها همیشه به ملت زور می گن ، ما همیشه دشمن درجه یک ابر قدرتها و زور گویان هستیم.
پیتر: راستی مهدی لطفا بهم در مورد چیزهایی که باید رعایت کنم بگو. چه چیزهایی در کشور شما ممنوع و یا متداول نیست؟
مهدی : نوشیدن مشروب ، عدم رعایت حجاب ، دوستی با جنس مخالف ، دست دادن با خانمها ، برگزاری مهمانی ، رقصیدن و ...
پیتر: خوب اگه شما با جنس مخالفتون دوست نشین پس چه جوری همسرتون رو انتخاب می کنین.
مهدی: خوب تو دانشگاه و کلاسهای دیگه و یا اینکه مامانمون میره برامون دختر انتخاب می کنه.
خارجی . شب. جلوی در خونه ما
منتظر آزادی هستیم تا بیاد پایین و با هم بریم برای خرید صنایع دستی ایرانی. آزادی میاد و با پیتر دست میده و پیتر کمی سر در گم نگاه میکنه.
خارجی . شب . خیابان
خریدمون تموم شد و رفتیم به پیتزا پنتری که غذای مکزیکی بخوریم. بعد از اینکه غذا تموم شد از پیشخدمت اونجا صورت حساب خواستم. پول رو پرداخت کرده و صورتحصاب رو برداشتم و تو کیفم گذاشتم و از رستوران بیرون اومدیم . جلوی در رستوران چند لحضه ایستادیم تا سیگار روشن کنیم که پیشخدمت دوان دوان و با عصبانیت به سمت ما اومد
پیشخدمت: صورتحساب رو بده به من
مهدی: مگه صورتحصاب برا مشتری نیست؟
پیشخدمت: نه
مهدی : پس برای چی میزارینش جلوی مشتری؟
پیشخدمت: برا اینکه بفهمه چقدر باید بده.
داخلی . شب . کافی شاپ هتل آپارتمان تهران
رفتیم برای قهوه خورد. نمای دیوارهای اونجا با اشکالی از سربازان هخامنشی تزئین شده بود. بهش توضیح دادیم که سربازان هخامنشی ، سربازان کوروش بودند و منشور قانون کوروش به عنوان اولین قوانین دموکراتیک تاریخ تمدن به زبان انگلیسی ترجمه شده و در سازمان حقوق بشر موجود است.
خارجی . داخلی . شب . تئاتر شهر
پیتر رو بردیم تا ساختمون تئاتر شهر رو به عنوان مرکز تئاتر کشور نشونش بدیم . بهش توضیحاتی در مورد هنر و هنرمند در ایران دادیم و اسم چند تا از دوستانمون رو که تو فستیوال نمایشنامه خوانی مولوی شرکت کرده بودند رو روی یه بیلبورد بهش نشون دادیم و گفتیم که آزادی سال گذشته تو این فستیوال کار ارائه کرده بود.
خارجی . داخلی .شب . خیابان ولیعصر
پیتر از توی ماشین راجع به بیلبوردهایی که به در و دیوار زده بودند سوال کرد و من بهش توضیح دادم که ایرانی ها عموما مردم مرده رو بیشتر از مردم زنده دوست دارند. و این بیلبوردها برای تشییع جنازه 65 شهید جنگ ایران و عراق و برای امام جعفر صادق هست که تقریبا 1400 سال پیش مرده.
پیتر: می دونم که جنگ شما جنگ بسیار بدی بوده و به شما آسیب زیادی زده. ما هم در آفریقای جنوبی جنگ داشتیم ، تقریبا 100 سال پیش
خارجی . شب . ادامه همان
برادران شرافتمند و مخلص بسیجی به بهانه شهادت امام جعفر صادق در حال ریدن به سر ملت بودن. دختری رو دیدیم که از نظر ظاهری هیچ مشکلی حتی از نظر خود آقا هم نداشت اما چون تنها بود بهش گیر داده بودن و خدا می دونه که کجا می خواستن ببرنش.
پیتر: چرا دستگیرش کردن؟
مهدی : چون تنهاست
خارجی . روز . کوه درکه
رفتیم برای کمی پیاده روی . البته فردای اون روز. پیتر هاج و واج به دختر هایی نگاه می کرد که اصلا حجابشون رو رعایت نمی کردن. با پسرها شوخی می کردن. بهشون دست می زدن و دست در دست هم یا دست دور کمر هم راه می رفتن.
خارجی . روز . رستوران اسپیو درکه
برای نهار رفتیم اونجا و چند تا از دوستانمون رو در اونجا دیدیم با هم نشستیم . پریسا کاملا روسری خودش رو باز کرده بود. بعد از نهار پیتر خواست که از پخت کباب عکس بگیره که اجازه این کار رو بهش ندادن. حتی اجازه ندادن وارد آشپزخونه بشه.
پیتر: وقتی رفتم عکس بگیرم آشپز می خواست از من هم کباب بسازه.
داخلی . شب . آپارتمان پیتر
دور هم جمع شده بودیم که کمی استراحت کنیم. کمی هم درینک بخوریم.ماهواره هم روشن بود . دخترها لباسهای عادی که تو خونه ها می پوشن رو پوشیده بودن. پیتر کمی مضطرب و معذب به نظر میومد. بهش توضیح دادیم که ماهئاره دیدن ممنوعه.
پیتر : یعنی ممکنه که الان پلیس بیاد و ما رو بگیره
مهدی: نه .اینجوری نیست. دولت جمهوری اسلامی برای خارجی ها آبجو تولید می کنه و خارجی ها می تونن تو هتلشون و آپارنمان خودشو مشروب بخورن. و میتونن ماهواره تماشا کنن . ببین پیتر تمام اینهایی که گفتم صرفا یه سری قانون هستن که هیچکس رعایتشون نمیکنه. فقط باید تو خیابون این چیزها رو رعایت کنی. مردم در اینجا همه کارهایی که خودشون دوست دارن رو انجام میدن و تو خونه هاشون کاملا متفاوت از چهره تو خیابون هستن. اکثر مردم مشروب می خورن و ماهواره دارن و مجلسهای رقص راه می اندازنو خانمها می تونن لباسهای دکلته بپوشن و این چیزها تو خوانواده ها عادی هستن. مردم نمی خوان با دولت بجنگن اما آروم آروم داشتن به این سمت می رفتن که بعضی چیزها رو درست کنن تا اینکه رئیس جمهور جدید سر کار اومد.

واقعا پیتر بعد از این دو روز حسابی دچار تناقض شده بود.

لینک
چهارشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٦ - مهدی عبادی

   دلم برای یه نمایش خوب تنگ شده!!!   

یادم میاد اواخر سال 83 ، یعنی دقیقا زمستان سال 83 چقدر تئاتر خوب می دیدیم. چند نفری از دوستان دور هم جمع شده بودیم و هر هفته یکشنبه ها به تئاتر شهر سر می زدیم و حتما یه کار خوب بود که ببینیم. از جمله شکلک ، هی مرد گنده گریه نکن ، حرفه ای ها ، بی شیر و شکر و ....
چقدر از اون روزها دوریم و چقدر هوس یه کار خوب کردم.
به نظر میاد که زمستان فصل خوبیه برای نمایشهای خوب . اما با این اوضاع کسادی کار تئاتر خیلی به امسال امیدوارم نیستم.
نمی دونم دلیلش چیه. بعضی می گن بخاطر اوضاع سیاسی این روزها و نا بسامانی جامعه است .
نمی دونم.
راستی من تو همون دوره تئاتر بینون با آزادی آشنا شدم. رفته بودیم شکلک رو ببینیم. دقیقا 3 آبان 1383.
امیدوارم امسال هم کارهای خوبی ببینیم.
لینک
شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٦ - مهدی عبادی

   کوارتت   

داشتم فکر می کردم چه عواملی باعث میشه که یه متن نمایشنامه رادیویی تبدیل به یه نمایشنامه صحنه بشه و چه عواملی میتونه کارگردان رو به این فکر بندازه که میتونه این نمایشنامه رو به یه فیلمنامه تبدیل کنه.خوب طبیعیه که دلایل و پارامترهای مختلفی به ذهنم رسید. نمی خوام کوارتت رو بکوبم ، نه اصلا ، تازه به نظرم نمایش بدی نبود.از کارهای قبلی امیر رضا کوهستانی هم قبلا رقص روی لیوانها رو دیدم.اما به نظرم کوارتت یه مشکلاتی داشت.همش بعد از دیدن نمایش یه سری سوال تو کله ام میپیچید . البته نه از اون سوالهایی کهیه اثر خوب یا تاثیر گزار به ذهن آدم میرسه.
1- آیا من واقعا باید 4 بار این نمایش رو می دیدم و هر بار روبروی یکی از بازیگرها می نشستم و نمایش رو از اون دیدگاه می دیدم(من روبروی حسن معجونی نشسته بودم و از این نظر خوشحالم ، البته روبروی هر کدوم دیگه مینشستم شاید همین احساس رو داشتم)
2- دلیل اجرای این شکلیه نمایش تنها و تنها رسید یه هیده بکر به ذهن کارگردان بود یا اینکه هدفی از این شکل اجرا داشته که یا من نفهمیدم یا کارگدان نا موفق بوده.
3-نقش کارگردان در هدایت بازیگران چی بوده و در کل کار ( فقط ارایه یه ایده بکر؟) در نظر بگیریم که سه تا از بازیگرها یعنی آتیلا پسیانی ، حسن معجونی و باران کوثری هر سه بازیگر هایی هستن که در این حد می تونن خودشون خلاقیت داشته باشن تو بازیشون.
4- اگه فرض رو بر این بگیریم که کارگردان بعد از دادن اون ایده و شکل اجرا با افراد گروه مونده و با هاشون تمرین کرده پس چرا بازی بازیگر چهارم یعنی مهین صدری یه جاهایی ایراد اساسی داشت( البته نظر من اینه). هر بار که مهین صدری کنترل دوربین رو به دست میگرفت و دکمه Off دوربین رو میزد انگار که دکمه Off خودش رو زده بود و حس بازیش رو از دست می داد. اما این حالت در حسن معجونی به وجود نمیومد ، در نیم رخ باران کوثری هم به وجود نمیومد و آتیلا پسیانی رو که ندیدم.
5- چرا امیر رضا کوهستانی این نمایشنامه رو تبدیل به فیلم یا نمایشنامه رادیویی نکرد ؟؟؟( فقط به این دلیل که تئاتریه و بادی کار تئاتر بکنه؟؟؟؟)
6- فصلهای سال و این ایده کلیشه ای استفاده از اونها واقعا چه هدفی رو دنبال می کرد؟
7- امیر رضا کوهستانی که در ابتدا به نظر میومد که آدم خلاقی هست چرا بای این ایده میزانسن ساکن خودش رو هی تکرار کنه ؟؟( می خواد امضا داشته باشته؟)

باقی سوالهایی که تو ذهنمه بمونه برای بعد چو الان سر کارم هستم.
لینک
دوشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٦ - مهدی عبادی

   لعنت بر هر ايرانی   

ملتی کثیف،بی غیرت، بی عرضه، ترسو و هر اسم کثیف دیگه ای که به ذهنتون برسه اسم برازنده ایه برای هر ایرانی. ملتی که فراموش کردن زندگی یعنی چی،ملتی که اگه جلوی چشمشوش آدمی رو سر ببرن از ترس جونشون هیچ عکس العملی از خودشون نشون نمی دن.
روزنامه شرق دوباره توقیف شد.

لینک
چهارشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٦ - مهدی عبادی

   به سان تبر   

پدر بزرگ من همیشه میگفت گاهی اوقات دیگه نمیشه در ارتباط با یک مشکل حرف زد و باید مثل یک تبر رو سر طرف مقابل فرود اومد.

فکر میکنم الان دیگه کلا نمیشه صحبت کرد و فقط باید مثل تبر فرود اومد. فکر میکنم اینجوری بهتر میشه نتیجه گرفت.

لینک
دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦ - مهدی عبادی

   بازگشتی دوباره   

سلام

گاهی اوقات بعضی چیزها باعث میشن آدم تصمیماتی بگیره و بعضی کارها رو انجام بده یا بعضی تصمیمات رو بگیره و انجامشون نده. برای من هم از این دست اتفاقها افتاده. پس تصمیم گرفتم دوباره وبلاگم رو راه بندازم و توش بنویسم.

لینک
یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ - مهدی عبادی

   ويتولد گومبروويچ   

هرگز از ياد نبريم که فقط با ضديت با نفس تاريخ می توانيم در برابر سرنوشت امروز خود مقاومت کنيم.

لینک
یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٤ - مهدی عبادی

   فرياد   

سست بنيان ايستاده ام بر زمين
و فرياد می زنم
من زنده ام !
غافل از اين که حتی به دنيا نيامده ام

لینک
یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸۱ - مهدی عبادی